السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

237

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

صورت پاسخ گفته است : هنگام علم به يك چيز ، دو امر در ذهن تحقق پيدا مىكند ، يكى صورت ذهنى كه حقيقتا از مقولهء خاص خود است و مجازا كيف مىباشد و ديگرى ، ظهور اين صورت بر نفس ؛ و همين ظهور صورت بر نفس ، علم است و كيف بالذات مىباشد . بنابراين ، اين‌طور نيست كه دو مقولهء مباين در حدّ يك‌چيز اخذ شده باشد . « 1 » اما محقق مذكور به دنبال اين پاسخ مىگويد : و لكن بعد الّتيا و الّتى ، لست افتى بكون العلم كيفا حقيقة ، و ان اصرّ هذا الحكيم المتألّه عليه فى كتبه . لانّ وجود تلك الصّور فى نفسه و وجودها للنفس واحد . يعنى با همهء اين چند و چون‌ها ، من فتوا نمىدهم كه علم حقيقتا كيف باشد ، گرچه صدر المتألهين در كتاب‌هايش بر آن اصرار دارد . و آن‌گاه عين عبارتى را كه در متن نقل شده ، براى ابطال نظريهء صدرا مىآورد .

--> ( 1 ) . خطاى محقق سبزوارى از همين‌جا نشأت مىگيرد . يعنى پاسخ نادرست وى به اشكال دقيقى كه آن را طرح كرده ، او را به انكار كيف بالذات بودن صورت ذهنى سوق داده است . لذا در همين‌جا پاسخ صحيح را ذكر مىكنيم تا ريشهء خطا خشكانده شود . اشكال اين بود كه اگر بگوييم « صورت ذهنى كيف بالذات است » لازمه‌اش آن است كه در يك‌چيز ( يعنى صورت ذهنى ) مفهوم دو مقولهء مختلف اخذ شده باشد ، و اين محال است ، زيرا به معناى اجتماع متقابلين در يك چيز است . پاسخ محقق سبزوارى آن بود كه ما دو وجود داريم : يكى وجود فى نفسهء صورت ذهنى و ديگرى ، وجود لغيرهء آن . هركدام از اين دو وجود ماهيت خاص خود را دارد و در هر ماهيتى تنها مفهوم يك مقوله مأخوذ مىباشد . اما اين پاسخ سست‌تر از آن است كه حتى خود محقق سبزوارى بتواند به آن تن دهد . و لذا سرانجام اشكال را مىپذيرد و سخن صدر المتألهين را انكار مىكند . اما پاسخ صحيح به اشكال آن است كه صورت ذهنى دو حيثيت مختلف دارد : يكى حيثيت مفهومى كه همان جنبهء حكايى آن است . از اين جهت صورت ذهنى يك موجود ذهنى است و مفهوم همان مقوله‌اى كه از آن حكايت مىكند در آن مأخوذ مىباشد : در صورت ذهنى انسان ، مفهوم جوهر مأخوذ است و در صورت ذهنى طول و عرض ، مفهوم كم . حيثيت ديگر ، حيثيت مصداقى آن است ، يعنى آن‌چه كه صورت ذهنى واقعا هست ، نه آن‌چه كه نشان مىدهد . از اين جهت است كه صورت ذهنى ، يك موجود خارجى و مندرج در مقولهء كيف بوده ، و حدّ كيف در آن مأخوذ مىباشد . پس وقتى مىگوييم : « در صورت ذهنى انسان مقولهء جوهر مأخوذ است » ، موضوع قضيه ، حيثيت مفهومى صورت ذهنى انسان است ، و وقتى مىگوييم : « در صورت ذهنى انسان مقولهء كيف مأخوذ است » ، موضوع قضيه ، حيثيت مصداقى آن است . و همين اختلاف جهت و حيثيت ، براى بر طرف شدن محذور « اجتماع المتقابلين فى شىء واحد » كفايت مىكند .